أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

627

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

مىبرد و مىگويد كه « اين ماهيى ريز است كه مردم شام صير مىنامند » ؛ - بلم . نك . شمارهء 173 . طبق I ) Dozy ، 856 ) صير - frai ( ماهى ريز ) . ( 7 ) . الصخرى . احتمالا ماهىاى كه در آب‌هايى با بستر سنگى زندگى مىكند . ( 8 ) . التيه ( ؟ ) . ( 9 ) . الكوسج - شمشير ماهى ( Lane ، 2610 ) ؛ كوسه ( ابن سينا ، 520 ، يادداشت 1 ) . ( 10 ) . البينك ، بايد خواند البنبك ، تاج العروس ، VII ، 112 : « بنبك يا بنبك - حيوانى آبى شبيه دلفين [ الدلفين ، نك . شمارهء 435 ] ، يا ماهيى بزرگ است كه انسان را در آب دو نيم مىكند و مىبلعد » . ( 11 ) . المار ماهى ، نك . شمارهء 253 ؛ ابن سينا ، 520 ؛ يادداشت 1 . ( 12 ) . نسخهء الف : طرنعلا ، بايد خواند طريغلا ، نك . يادداشت 3 . ( 13 ) . ترجمهء مستقيم « خارهاى ريز » - شوك صغار . ( 14 ) . واژه بدون نشانه‌گذارى حسنه . ( 15 ) . السمك الرحلى ( ؟ ) . ( 16 ) . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « شنيده‌ام كه ماهيى در دهانه‌هاى رود بين نيل و درياى شور زندگى مىكند « بورى » ناميده مىشود ، گوشتى و چرب است و تعداد آنها بسيار است » . 567 . سمانى 1 - بلدرچين جالينوس : [ بلدرچين ] خريق مىخورد و ازاين‌رو كسى كه از [ بلدرچين ] بسيار بخورد ، دچار تشنج ماهيچه‌ها 2 مىشود . بنابراين بايد از [ بلدرچين ] كه خربق نخورده باشد استفاده كرد يا اينكه از آن به مقدار ناچيز استفاده كرد . مىگويند كه [ بلدرچين ] « سلوى » 3 است ؛ دربارهء سلوى گفته شده است كه آن به معناى « عسل » [ نيز ] هست . الهذلى 4 مىگويد : با همه توان به خدا سوگند مىخورد كه * شيرين‌تر از سلوىايد كه گرد مىآوريم ( 1 ) . قس . ابن سينا ، 512 ؛ Lane ، 1432 . ( 2 ) . نسخهء الف : تمدد فى الفضل ، بايد خواند تمدد فى العضل ، قس . شمارهء 117 ، يادداشت 10 . ( 3 ) . السلوى ، قس . Lane ، 1417 . ( 4 ) . چند شاعر به نام « الهذلى » مشهور است : ابو ذؤيب الهذلى ( سال 27 / 648 درگذشت ) ، ابو صخر الهذلى ( سال 80 / 700 درگذشت ) و ابن عتبة الهذلى ( سال 98 / 716 درگذشت ) . اعلام ، IV ، 223 ، 350 و IX ، 71 . اين بيت در لسان العرب ( XIV ، 396 ) آورده شده ، اما به خالد بن زهير نسبت داده شده است .